تبليغاتX
دریچه ای به نام عشق

دریچه ای به نام عشق

سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه


 

دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
 

بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست.

نوشته شده توسط فرزاد در دوشنبه 27 مهر1388 ساعت 13:50 | لینک ثابت |

آدما از جنسه برگن گاهی...

                   گاهی سبزن گاهی پاییزنو زردن...

                                  زمستون دیده نمیشن تابستون سایبونه سبزن...

                                                        آدما خیلی قشنگن، حیف که هر لحظه یه رنگن............

روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن

از در نشد از پنجره، زوری خودت رو جا نکن

آدمکای شهر ما، بازيگرايی قابلن

وقتش بشه يواشکی رو قلب هم پا می ذارن

تو قتلگاه آرزو عاشق کشی زرنگيه

شیطونک مغزای ما دلداده دورنگیه

دلخوشی های الکی، وعده های دروغکی

عشقاشونم خلاصه شد، تو يک نگاه دزدکی

آدمکای شب زده، قلبا رو ويرون ميکنن

دل ستاره ی منو، از زندگی خون ميکنن

ستاره ها لحظه ها رو، با تنهايی رنگ ميزنن

به بخت هر ستاره اي، آدمکا چنگ ميزنن

عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون ميکنن

پشت سکوت پنجره چه بغضی بارون میکنن!

مردم سر تا پا کلک، رفيق جيب هم ميشن

دروغه که تا آخرش، همدل و هم قسم ميشن

رو دنده حسادتا زندگی رو میگذرونن

عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن

قصه روزگار اينه، به هيچ کسی وفا نکن

روی دلای آدما، هرگز حسابی وا نکن ...!

نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت 13:58 | لینک ثابت |

وقتي دلت ميگيره..

وقتی دلت آواره میشه ..

وقتی هیچ سرپناهی نداری ..

وقتی احساس میکنی توو هفت آسمون یه ستاره نداری ..

وقتی می فهمی که دنیا با همهء قشنگیهای زود گذرش فقط یه بازی بوده و تو بازیگرش ...

وقتی چشات پُر از اشک هست و یه شونهء مهربون برا گریه کردن نداری ..

وقتی چشماتو می بندی و مرگ رو آرزو میکنی ..

او نوقت به دلت نگاه کن ، به خودت، به گذشته ات و به اتفاقها و عواملی که باعث این اتفاق شده اند نگاه کن ...

سعی کن حکمت زندگیت رو بفهمی ...

ببین در عوض چیزهایی که از دست دادی چی بدست آوردی ؟

اگر تونستی چیزهایی رو که بدست آوردی، ببینی،بفهمی و درک کنی  ... اونوقت تو برنده ای حتی اگر به ظاهر بزرگترین شکست زندگیت رو تجربه کرده باشی! چون با چیزهایی که بدست آوردی میتونی آیندت رو با پایه های محکمتر بنا کنی ..

و اگر چیزی پیدا نکردی و همه چیز رو از دست رفته دیدی، بدون که تو هم گذشته ات رو باختی و هم آیندت رو چون این حادثه باز هم تکرار خواهد شد و تو باز هم شکست خواهی خورد و باز هم آرزوی مرگ میکنی

پس یادت باشه که تنها

تنها گوزن زخمی ست

                 که می داند

                                حرف سرب

                       ازکدام سینه می آید.......

نوشته شده توسط فرزاد در جمعه 1 آذر1387 ساعت 16:6 | لینک ثابت |

من قبلا از شعرایی که با عشق یعنی شروع می شودن بدم می یومد ولی امروز استثناست

امروز حال کردم واستون این شعرو بزارم

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا

عشق يعني يك شهاب و يك سراب

عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني تا ابد فاني شدن

عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن

عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان...!

نوشته شده توسط فرزاد در جمعه 1 آذر1387 ساعت 16:4 | لینک ثابت |

از یاد رفته

 

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری كه مرا یاد كند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد كند

 

خود ندانم چه خطائی كردم

كه ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست

 

هر كجا می نگرم، باز هم اوست

كه بچشمان ترم خیره شده

درد عشقست كه با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده

 

گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید كه مرا دریابد

ورنه دردیست كه مشكل برود

 

تا لب بر لب من می لغزد

می كشم آه كه كاش این او بود

كاش این لب كه مرا می بوسد

لب سوزنده آن بدخو بود

 

می كشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود كه چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده كه بود

شعله ور در نفس خاموشش

 

شعر گفتم كه ز دل بردارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ئی از رویش شد

با كه گویم ستم عشقش را

 

مادر، این شانه ز مویم بردار

سرمه را پاك كن از چشمانم

بكن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم

 

تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چكار آیدم این زیبائی

بشكن این آینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خود آرائی

 

در ببندید و بگوئید كه من

جز او از همه كس بگسستم

كس اگر گفت چرا؟ باكم نیست

فاش گوئید كه عاشق هستم

 

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید كه پیغام از كیست

گر از او نیست، بگوئید آن مرد

دیرگاهیست، در این منزل نیست

نوشته شده توسط فرزاد در شنبه 25 آبان1387 ساعت 15:6 | لینک ثابت |

من زنده بودم اما انگار مرده بودم


از بس که روزها را با شب شمرده بودم


یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که


او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم


یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم


از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم


در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد


گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم


وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد


کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

نوشته شده توسط فرزاد در سه شنبه 8 مرداد1387 ساعت 2:6 | لینک ثابت |

 

تو که دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دل خسته ي ماست

دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتی

دل ما رو بنويس...

بنويس هر چه که ما رو به سر اومد

بد قصه ها گذشت و بدتر اومد

بگو از ما که به زندگي دچاريم

لحظه ها رو ميکشيم نمي شماريم

بنويس از ما که در حال فراريم

توي اين پائيز بد فکر بهاريم

دست من خسته شد از بس که نوشتم

پاي من آبله زد بس که دويدم

تو اگر رسيده اي ما رو خبر کن

چرا اونجا که توئي من نرسيدم

تو که از شکنجه زار شب گذشتي

از غبار بي سوار شب گذشتي

تو که عشقو با نگاه تازه ديدي

بادبان به سينه ي دريا کشيدي

بنويس از ما که عشقو نشناختيم

حرف خالي زديم و قافيه باختيم

بگو از ما که تو خونمون غريبيم

لحظه لحظه در فرار و در فريبيم

دل ما رو بنويس...

 

نوشته شده توسط فرزاد در پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 16:15 | لینک ثابت |

روز مادر و روز زن رو اول به مامان خودم و بعدش به همه دوستای عزیزم و مامانهای گلشون تبریک می گم.

****************************************

نرفت از سرم هـــــر گز هواي تو مادر

 هنوز مي تپد اين دل براي تو مـــــــــادر

 

چســـــــان زبان بگشايم كه خجلت آهنگم

 نكرده ام دل و جـــــــــان را فداي تو مادر

 

چه چـــــاره گر نبرم داغ هجر تو به عدم

 اميد قلب حزينم لــــــــــــــقاي تو مـــــــادر

 

چو شبنم است سرو برگ رنگ اين گلشن

 مدام ميشنوم من صــــــــــــــــداي تو مادر

 

درين چمن كه حضور جفاست مضمونش

 چه نعمت است به عـــــــــالم وفاي تو مادر

 

مــــــــــــقيم منزل عزت كسي توان گشتن

 كه بود حـــــــــاصل كارش رضاي تو مادر

 

نشد ز كيف و كــــــم عمر چشم  ما روشن

 حقيقت است به هــــــــر جا صفاي تو مادر

 

رموز جـــــوهر تُست ( بايزيد) و( بايقرا)

به اين مـــــــــــــقام رسيدن عطاي تو مادر

 

نبود لايق اين گنج و اين كمــــــــا ل (رفيع)

اگر نبود نصيبش دعــــــــــــــــــاي تو مادر 

 

نوشته شده توسط فرزاد در سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 21:35 | لینک ثابت |

دقیقاً ۱ روزی بیشتر به شب کریسمس نمونده ! خواستم کریسمس و به همه ی دوستان تبریک بگم. اولین کریسمستون نیست اخریش هم نباشه !

نوشته شده توسط فرزاد در دوشنبه 10 دی1386 ساعت 22:5 | لینک ثابت |

دقیقاً ۱ روزی میشه که از شب یلدا گذشته ! نتونستم زود بنویسم ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست یلدارم همین طور و شب یلدا رو تبریک می گم. اولین یلداتون نبود اخریش هم نباشه !

هرچه از روشنی و سرخی داریم ، برداریم

در کنار هم نشینیم و بگذاریم

که دوستی ها

سدی باشد در برابر تاریکی ها

نسیم و شاد باشیم و بگویم و بخندیم

بگذاریم هرچه تاریکی است

هرچه سرما و خستگی است

تا سحر از وجود مان رخت بر بندد

تا صبح شب یلدا بیداری را پاس داریم و

سرخی انار را اسلحه ای سازیم

برای نبرد با ظلمت

تا صبح راهی دراز است

شب یَلدا !

شب یَلدا یا شب چِله آخرین روز آذر ماه، شب اول زمستان و درازترین شب سال است.
ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بزرگ‌تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.
این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی.
مراسم و آداب جشن
برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می‌شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می‌کردند.آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
پبشینهٔ جشن
یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.
 تا درودی دیگر بدرود ----------

دلم نیومد اینو نزارم 

نوشته شده توسط فرزاد در شنبه 1 دی1386 ساعت 23:19 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://difransiyeleeshg.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

نویسنده وبلاگ:
فرزاد
دانشجوی رشته کامپیوتر
متولد 1366
آدمی بر کناره های ساحل دریای توفنده وجود قدم می زند، بی آن که بداند کجا نشان قدم تمام خواهد شد. نوشتن، راهی است برای ماندن، و گزارشی از آن که تا کجاها رفته ای...، پیش از آن که نشان پای تو به موجی محو شود. من هم گاه گاهی می نگارم به آن امید که تو روزی بخوانی

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


نوشته های پیشین
مهر 1388
خرداد 1388
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385


پیوندها
,_-~´¨¯¨`عاشق تنها´¨¯¨`•~-_¸
همه چیز درباره بدنسازی
خانم خوشگلا
آخرین یاس
دختر باران (شیدایی)
بهترین دانلودها
.:::. ghorbaT .:::.
مردی به هزار غم گرفتارم
باران عشق
در غروبی ابدی
آخرین قطره
قصر عشق بهزاد و اعظم
دوستت دارم یه عالمه
یک دنیا
حرفای دل دوتا خواهر عاشق
دلهای بارانی
قصه عشق
غروب یلدا
ღ♥ღ اگه عشق من تو نيستيღ♥ღ
نازنین باران
باز باران با ترانه
اگه بدونی چقدر دوست دارم
یه سرباز ازسربازخونه ی ارتش آبی ها
نقطه ته خط
تقدیم به بهترین داداشی (احسان جان)
دوستداران نانسی
روشنایی کوچک(روشنک)
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ